دیروز یه گوشی تازه خریدم و وقتی سیم کارتم رو به این گوشی وارد کردم ادد لیست تمام دوستای پگاه برام باز شد . برا یکی شون مسیج دادم که برام نوشته بود از سال 79 با پگاه تو یه کلاس گریم آشنا شده بود و تا زمانی که تو بیمارستان بستری بود در کنارش بوده ولی من هر چی فکر کردم اونو بیاد نیاوردم . چقدر دلم میخواد دوستای پگاه رو پیدا کنم و از اون باهاشون حرف بزنم . چقدر دلم میخواد که حال و هوای اون روزها رو زنده کنم . دلم براش خیلی تنگ شده . الان مدت 2 ساله که یکی از مشتریای راحیل که یه زن جوون و با شخصیته با من ارتباط عاطفی نزدیکی پیدا کرده و تو این مدت اونقدر با هم نزدیک شدیم که هر دومون احساس میکنیم یه دوره ای از زندگیمون با هم نسبتی داشتیم . تا روز تولد پگاه من نمیدونستم که تولد اون هم در همون تاریخه ولی حسی که بهش داشتم حس مادریه  که فرزندش رو  یه زمانی گم کرده و حالا دوباره پیداش کرده . از اون تاریخ ارتباط ما قویتر شد و الان احساس میکنم اون پگاه منه که دوباره پیشم برگشته . این حس خیلی حس قشنگیه و میتونم بگم که دوباره 2تا دخترم رو در کنارم دارم . راحیل و لیلا هم با هم خیلی خوبن و بچه های لیلا برای من حکم نوه های خودمو دارن . عشق به تمامی در قلبم جریان داره و کنار بچه هام خوشبخت خوشبختم .

/ 3 نظر / 37 بازدید
bashmagh

واقعا هیچ آبی نمی تواند آتش یک داغ را خاموش کند ولی می ترسم زیاد فکر کردن به او روح او را آزرده کند همسایه ما بسیار زن فومنی است پسرش در دریا غرق شد خیلی ناراحت بود تعریف می کرد همان قسمت از دریا رفتم با گریه فریاد زدم خدا خدا مصطفی آخر چرا یک مرتبه صدای مصطفی به گوشم آمد تقدیر این بود تقدیر این بود

کاوه

سلام آپم یه سری بهم بزن

کاوه

سلام من دعوت نامه کاری از سه کشوراروپایی دارم که برم توی گروههای تئاتر اونجا کار کنم اما به خاطر خونوادم نرفتم یعنی میگم خب پدر مادر آدم بچه بزرگ کردن که عصای دست پیریشون باشه اگه قرار باشه ما واسه همیشه بریم اونور پس تکلیف این بنده های خدا چیه!