پگاهم مهمان عزیزی داری

گفته بودم که اولین روز سال نو بجای رفتن سر مزار پگاهم واجب دونستم که به دیدار عزیزی برم که شاید نوروز بعد کنارمون نباشه . چه روز خوبی بود اون روز . همه بچه ها و نوه ها و داماد و عروسها دور هم جمع بودند و عزیزدل من در میان فرزندان به خوشی میخندید و لذت میبرد از این جمع خانوادگی . منهم شاد بودم چون احساس میکردم که بعد از کوچ عزیز دلم دیگه این جمع شدن ها تکرار نمیشه . 23 خرداد عزیزنازنینم به آسمان پرواز کرد و رفت ولی چه رفتنی که در تمام مدت بیماری سخت و کوتاهش یکی از دخترا از پرستاری کردن اون طفره رفت و بهانه اش هم این بود که چرا این مادر برا 2تا دختر دیگه کمی بیشتر ارث گذاشته و برای اون نه . تا آخر بهانه آورد و با همه جنگید و حرف خودشو زد . حتی بمن میگفت که منهم مثل تو حقم خرده شده در حالیکه من در این روزها به نتیجه ای رسیدم که خدا را بابت این درک هزاران بار شکر میکنم . به نظر من مادر و پدر یک دونه هستند و جایگزینی هم ندارند و هر چقدر هم که بدی در حق فرزند کنند باز هم در روزهای پیری و ناتوانی این وظیفه فرزند است که از آنها پرستاری و نگهداری کند . این باور برای من تمام شدن همه اون کینه ها و کدورت ها بود . خدا مادرم را تا لحظه آخر زندگی سرپا و بی نیاز نگه دارد انشاالله ولی اگر خدا نکرده روزی به وضعیت عزیز دلم دچار بشه با تمام وجود خدمتش را خواهم کرد تا زیر دست کسان دیگه نیفته و دچار غم و اندوه نشه . واقعا من نمیدونم چرا بعضی ها فکر میکنند این شتر دم خانه دیگران میخوابد و هرگز به سراغ آنها نخواهد آمد . خدایا به همه مادرها سلامتی بده و محتاج فرزندشان نکن . آمین 

/ 3 نظر / 34 بازدید
bashmagh

خدا همه ی گذشته گان را بیامرزد

bashmagh

خدا همه ی گذشته گان را بیامرزد